بــلــوچ در تــاریــخ وشاهنامه
سِیـــــــــاوش:...............................
پسرِ کیکـــاووس ازســــلسله ی کِـیانِـیان ایــــــــرانْ زمین است.هَووی مادرش یعنی سودابه جهت اینکه برسیاوش عشق می ورزید. به سیاوش نزدیک مــی شود.ولی سیاوش تسلیم سودابه نمی شود! با او معاشقه نمی کند! سودابـــــهٴ زلیخا صفت بـــه ناحق تُهْمَـت بر سیاوش می زنــــــــــدتا که بــین پسروکیکاووس رابرهم زند!پدر را علیه پسر بر انگیزد!
به قول فردوسی سیاوش ازسوگندآتش باسلامتی عبور
می نماید! بی گناهی او برپدرثابت شد.ولـــــــی سیاوش درجنگ با توران بـــــــــه افراسیاب پناه می برد.درنهایـــت بادخترافراسیاب یعنی فَرَنْـگیـــس ازدواج می کند! مــــدّتها بعد:به تــــحریک گَرْسیوَز افــــــراسیاب فردی به نام گُـرْوی را اَجیرکرده؛ او سیاوش رابه قتــــل می رساند. سـر او را از بدن جـــدا می نماید! و بـا پیک آنــــرا برای کیکاووس می فرستد! بـــــالاخره فَرَنْگیس پسرســــــــــیــاوش را به دنـــیا
می آورد! پســـــــری که درنهایت هــمان کیخسرو معروف می شود! کسی کـه بعد از کیکاووس شـــــاه ایران می شود! بعد ازتولّد، وزیــر؛ پیران ویسه کیخـسرو را طبق خواســــــته ی افـــراســیاب به چوپانان سپرد!ولی مخفیانه به کیخسروپهـــــلوانی وخردمندی می آموزانــد! زیرا جریره دختر پیران نیزهــــمسرسیاوش بود! فرود، نوه ی وزیرْ؛پیــران نسبت برادری با کیخسرو داشت.شاید به همین دلیل وزیــــــر درپروَرش وآمـــــــوزش کیخسرو کوتاهی نمی کرد!
کیخسرو وبلـۏچ ها:
آنچه فردوسی درشاهنامه میگوید دلیلی محکم بر این است که پــسر سیاوش ایرانی وفَرَنْــگیس تورانی یعنی کیــخسـرو نبردی سنگین با بلوچهاداشته،برآنها پیروزمی شود حا کــــم بلوچهامی کشد! بعداز حادثه به مدّت یکسال دربــــــین بلوچها می ماندو باآنهـــــازندگی می کند.فردوسی به این موضوع چنین اشاره می کند:
فرستاد کَـــــس نزدخاقان چین
به فَـفْغوروسالارمُــــکْرانْ زمین
که گِـرد اوگیرید و فـــرمان کنید
ز کِـردار بد دل پشیــــمـــان کنید
د گرنامه برچون به مَکْـــران رسید
دلِ شاه مَکْران دگرگونه دیــــد!
بَـرِتخت اورفت ونامـــه بِـــــداد
بگفت ازپیام آنچه بودش به یاد
بدو گــــفت با شاه ایران بـــگوی
که نادیده برما فُـزونی مَــجـــوی
زمانه همه زیربخت من اســـت!
زمین روشن ازتاج وتخت من است
به چین اندرون بودخسـروسه ماه
اَبــا نامــداران ایرانْ ســــــــــپاه
چهارم زچین؛ شاه ایرانْ بِرانْـــــد
به مَـکْران شد و رستم آنـجا بمانْد!
بیامدچو نزدیک مَکْران رســیـــــد
ز لشکرجهانْـدیده ای برگُـزیـــــــد
بَرِ شاه مَکْران فرستاد و گُـــــــفت
که با شهریاران خرد باد جُــــــفت
گر ایــدون که گفتارمن نشْنَـــــوی
به خون فراوان کَـــس اندر شوی
همه شهرمَکْرانْ تو ویــران کنی!
چو بی کینه آهنگ شیــران کنی
فرستاده ی شاه چون بازگــشت
همه شهر مَکْران؛پرآوازگشــت
زمین کوه تا کوه لشکرگرفــــت
همه مرز مَکْرانْ سِپَه برگرفــت
طَـلایه بِـیامد به نزدیکِ شــاه
که مَکْرانْ سِـیَه شد ز گرد سپاه!
دو لشکر برآن گونه صف برکشید
که از گَرد؛چشم آسمان را ندید!
ز قلب اندرآمــد سِـپَهْــدارْتوس
جهان شدپُراز ناله ی بوق وکوس!
به قَـلب اندرون شاه مَکْرانْ؛بِـخَسْت
بِمُرد او و زان خستگی هم نَرَسْت!
یکی گفت شاها سرش را بَـــریم!
بدو گفت زشت اندر او نَـنْـگریــم
سر شهریاران که بُــــرّد ز تـــن؟
مگر تیره از تُـخْمَـــه ی اَهْرِمن!
بپوشید رویش به دیـبای چـین
که مرگ بزرگان بُـوَد همچنیـن
جِـهانْدار سالی به مَکْرانْ بمانْد
ز هر جای، کُشتی گَـرانْ را بخوانْد
اِسْکَــــنْدر و بـــلـۏچ:
اســــــکندر ازکیخسرو تقلیدکرد.
یعنی پـــــس ازفتح هندوستان مَکُّران را به عنوان گذرگاهی برای عبور برگزید. پس جهت برگشت راه مَکُّران را پیش گرفت. لشکریان اسکنــــــــــدر درعبوراز کــــــوهستانهای مَــکُّران وطول مسافت بسیارخسته شـدندحــتّی غنایم جنگی را که به دست آورده بودند در قبال آب خـــــــوردن ولقمه ای نان غنایم رابه بلوچــــهابخشیدند.وقتی خواستنــــدحمله کنند؛ بامقاومت سنگـــــین بلوچ روبروشدندو باشـــــــکستی سخت پراکنده گشتند! بیآبی منطقه سبــب اختلاف لشکریان شــــد و اســـکندر درانتخاب این مسیر ناآشنا؛ تلفات سنگینی رامتحمّل شد! وقتی به ایرانــشهررسیداسبهارابا درخت کَهیر و
(ڌ ڃـڌار) سیرنمودند! شیره ی این درختان اسبها راتلف نمود! بـــــــــالاخره اسکندرسواره نظام خــــود را از دست داد.یاقـوت حَمَــــوی در کتاب :اَ لْمُعْجَـمُ الْبُلدان به این موضوع اشاره کرده است.
مَــــــــکُّـــران:
درمورد وجه تسمیــــه برخی آنرا با واژه ی مُــگْ:درخت خرما یامـــا کْ نوعی ازحُبوبات هَمْریشه می دانندبه چه دلیل پسوند ران در تـوران؛ایـران؛ مَـکْران؛تـِهْران و... مشترک است؟؟؟ مـــــــــورِّخان نظـــــری دیگر دارنـــدآنـان
مـــــی گویند:
مَکْــرانْ وکرمان از نَــــــوادگان حضرت نوح (ع) هستــند. چون آنها این دومــــــنطقه را برای ســکونت برگزیدند.
به همین دلیل این مــناطق با این دواسم مشهورند.مَــــکْرانْ
اِ بْـــنِ فارک اِ بْنِ سام اِ بْنِ نــــــوح(ع) برادری به نام کرمان داشت. به همین دلیل بین گویش جیرفتی؛ کرمانــی وبلـــــۏچی شباهتــهایی می توان یافت.یا که هنوز بلوچ وکرمانی وجـــیرفـــتی درکنارهم پیدامی شوند ازنظر رنگ واخلاق شباهتهایی دارند! درکـهْـنـــۏج؛ مَنـۏجان وکَلَـه گَـنْـج؛قوم وخویش همدیگرند! فردوسی می گوید:
گروهی ز گُــــــردان کــوچ وبلوچ
سِگالَنْده ی جــــنگ مانند قوچ
فردوسی دقیقاً بـــه همین موضوع اشاره می کند او از کرمــــــانی؛ جیرفتی و... به عنوان هم نَبَرد همدم و وارث بلوچ یادکرده؛آنها را کوچ می نامد. لذا حتماً اجدادی مشترک داشتند! از تـڃـس : (تیس؛تیز ) نزد چابهاردرکتاب المُــعْــجم البُـــلْدان به نقل از اِصْـطَـخْری به عــــــنوان بـــندر تــــــــــجاری مشترک این دوقوم یادشده است.
ایمیل: